۱-من همشهری جوان می خونم.خیلی وقته.از شماره ۱۵ باهاشون همراه شدم.مجله خیلی خوبه ای ‌‌اما...

۲-آخرین سالی بود که نمایشگاه کتاب و مطبوعات همزمان برگزار میشد.از شهرستان اومدم فقط به خاطر غرفه همشهری جوان.وقتی که رسیدم اونجا دوتا از نویسنده هاش(آقایان جلیلی و مختاری) اونجا نشسته بودند و یه شماره مجله هم جلوشون بود.وقتی مجله رو دیدم ذوق زده شدم.ای خدا! عدل همون شماره ای بود که نتونستم گیرش بیارم.گفتند همین یه شماره فعلا روی میز هست و نمیتونند که بهم بدن.خیلی اصرار کردم، اما بی فایده بود.

۳-یکی از تیترهای  شماره ۱۵ باعث شد که مجله رو بخرم .نشستم تو تاکسی ،مجله رو باز کردم.وقتی اسم سردبیر و چندتا از نوسنده ها رو دیدم خیلی خوشحال شدم، خیلی وقت بود که ازشون خبر نداشتم .قبلا تو یه نشریه دیگه ای بودن.از همون زمان تا به حال مجله رو هر هفته تهیه میکنم.نمیدونم آیا نویسنده ها میدونن که چقدر برای خواننده هاشون مهمن یا نه؟!

۴-یه چند وقتی گذشت.بعضی از نویسنده هایی که نوشته هاشون رو خیلی دوست داشتم، از مجله رفتند.بدون هیچ خداحافظی.شک کردم.هی به خودم میگفتم مگه همین نویسنده ها نبودند که می نوشتند خواننده ها خیلی براشون مهمن، پس چی شد؟!چرا حتی ننوشتند که میخوان برن ؟!حتی یه خداحافظی کوچیک!شاید اقتضای کار حرفه ای باشه.نمیدونم!بعد از اون هر وقت مجله رو میگرفتم اول صفحه فهرست رو نگاه میکردم که ببینم بازهم نویسنده ها کم و زیاد شدند یا نه؟!میدونم که تغییرات تو کار رسانه ای ضروریه،اما چرا حتی یه خداحافظی هم نکردن؟!

۵- البته هر هفته مجله رو میخرم و واو به واوش رو با اشتیاق میخونم.اما اگه یه نویسنده ای  درباره عشق و علاقه اش به خواننده ها بنویسه و بگه که نوشته هاش بدون خواننده هاش هیچه و فقط به خاطر اونهاست که مینویسه...یه خنده تلخ و...میزنم صفحه بعد!شاید هم خیلی بدبینم!

و حالا فقط به خاطر خودته که مجله رو میخونم...فقط به خاطر تو!همشهری جوان! 

 

ناب ترین و بهترین مجله جوون هاست!ببینید...

http://hamshahrimags.com